تبليغاتX
از سر دلتنگی

 

همواره عشق بی خبر از راه می رسد

چونان مسافری که به ناگاه می رسد

 

وا می نهم به اشک و به مژگان تدارکش

چون وقت آب و جاروی ، از راه می رسد

 

گزیدم از میان مرگها این گونه مردن را

تورا چون جان فشردن در بر آنگه جان سپردن را

 

خوشا از عشق مردن ، ای که طعم تو

حلاوت می دهد حتی شرنگ تلخ مردن را

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1384ساعت 1:11  توسط مروارید |